منطق و پویایی انقلاب های سیاسی و عینیت یابی آنها در انقلاب اسلامی ایران(1)
منطق و پویایی انقلاب های سیاسی و عینیت یابی آنها در انقلاب اسلامی ایران(1)
۱۴۰۴/۱۱/۱۲The logic and dynamics of political revolutions and their objectification in the Islamic Revolution of Iran
Dr. Hossein Yekta
نوشته دکتر حسین یکتا /
نهضت مردم ایران به رهبری آیت الله خمینی(ره)(1342-1357ه.ش.)، علیه نظام سلطنتی پهلوی و سلطه امریکا به استقرار نظام جمهوری اسلامی با محوریت ولایت فقیه در ایران منتهی شد. این انقلاب اگر چه از "خودویژه هایی" بسیار برخوردار بود، لیکن منطق و پویایی آن با انقلاب های بزرگ جهان مشابهت هایی داشت که در این مجال به اختصار به آنها پرداخته می شود.
قاعده مشترک انقلاب ها. انقلاب ها همانند همه پديده هاي سياسي– اجتماعي در گستره زماني حدوث و بقا از آن چنان انبوه عظيمي از مسايل تازه و«خودويژه» برخوردارند كه درك و شناخت هر يك از آنها، مستلزم اتخاذ تئوري انطباقي با واقعيات تاريخي و اجتماعي جامعه دستخوش انقلاب است تا قانونمندي و الگوي خاص تجزيه و تحليل و آرايش ساختاري متغيرهاي مرتبط كشف و استخراج شوند. همانگونه كه نمي توان براي رفتار يكسان انسان در زمان ها و مكان هاي مختلف به سبب پيچيدگي فرايند رفتار بشري، قانوني فراگير و بي نقص ارائه كرد؛ در مطالعه پديده هاي سياسي – اجتماعي همچون انقلاب ها كه به مراتب پيچيده تر و غامض ترند، جستجوي الگو يا فرمول يگانه و بي بديل بي نتيجه خواهد بود. با وجود اين، در ميان چنين پديده هايي نوعي همانندي و اشتراك و يا ناهمانندي ها و تمايزاتي وجود دارد كه مي تواند مبناي يكسري قوانين عام باشند، قوانيني كه فرايند كلي تحولات اجتماعي را بيان مي كنند و در تبيين و پيش بيني علمي حوادث به كار می آيند. يكي از قوانين عام یا الگوي پذيرفته شده براي مطالعه روند انقلاب ها كه تا حدودی با تحولات انقلاب اسلامي ايران نیز قابلیت انطباق دارد؛ آن است كه همه انقلاب هاي سياسي از زمان زايش تا استقرار كامل نظام جدید انقلابي در يك روند كمابيش طولاني سه مرحله مهم حدوث و براندازي ، انتقال/گذار و استقرار را پشت سر ميگذارند.
1- دوره براندازي یا حدوث انقلاب. دوره اي كه نظام مستقر در برابر حمله انقلابيون اقتدار و نظارت خويش را بر نيروهاي مسلح خود و يا قدرت اعمال موثر اين نيروها را از كف مي دهد و ساختارهاي اجتماعي و نهادهاي سياسي و اجتماعي آن با خشونت و بطور اجتناب ناپذير تخريب مي شوند و در نتيجه نظام موجود فرو مي پاشد. با سقوط نظام مستقر، آخرين مانع اساسي در مقابل انقلاب از ميان برداشته مي شود و انقلاب به پيروزي مي رسد. با قطعيت يافتن پيروزي انقلاب، اولين مرحله از مراحل سه گانه حيات انقلاب يعني «دوره نفي وضع موجود» به پايان مي رسد. اما پيامدها و آفات آن در مراحل بعد همچنان باقي مي ماند. انقلاب اساسا با پيروزي خود استحاله ساختار ارزشي جامعه ، تغيير ساختار اجتماعي ، تحول نهادهاي سياسي و نظامي، مشروعيت تغيير ، تغيير نخبگان و تركيب اجتماعي را به همراه دارد كه جامعه انقلابي را با بحران هاي مختلف مواجه مي سازد. در واقع، اگر چه انقلاب فرايند پيچيده ده ها ناهنجاري و نابساماني اجتماعي است كه درماني جز انقلاب نداشته اند، اما نفسِ انقلاب به مانند جراحي سختي است كه يك دوره كم و بيش طولاني نقاهت را بدنبال دارد و جامعه را مدتها دچار التهاب و ضعف مي كند كه در دومين مرحله از حيات انقلاب - مرحله گذار - آشكار مي شود . اين مرحله در كنار شور و شعف و هلهله پيروزي آفات انقلاب را نيز به همراه دارد كه مي تواند مرگ انقلاب را رقم زند يا آن را دستخوش بحران هاي ويرانگير کند.
از پيامدهاي بسيار مهم دوره براندازی، تخريب و تضعيف قدرت دفاعي كشور است كه نهادهاي نظامي آن به ناچار با هدف خلع سلاح نظام مستقر منهدم شده اند و سازماندهي يا جايگزيني آنها در كوتاه مدت امكان پذير نيست. هرچند شور و احساسات انقلابي و قدرت بسيج عمومي انقلاب و قدرت رهبري آن مي تواند تا اندازه اي اين ضعف را تحت الشعاع قرار دهد. اما نمي تواند جاذبه اغواكنندگي ضعف دفاعي را كمرنگ كند براي جريان هاي گريز از مركز يا دشمنان داخلي يا خارجي انقلاب و كشور كه مترصدند قبل از استقرار كامل نظام جدید و انقلابي از تثبيت آن جلوگيري كرده، وضع گذشته را اعاده کنند و يا جريان انقلاب را در راستاي خواسته ها و اهداف خود سوق دهند. به عبارت ديگر، بحران اقتدار كه آخرين بحران و معضل حكومت مستقر قبل از فروپاشي محسوب مي شد، پس از پيروزي انقلاب و در دوره انتقالي به نخستین بحران نظام جديد تبديل مي شود. دولت انقلابي در اين زمان به علت نداشتن ابزارهاي اعمال قدرت از جمله نيروهاي مسلح منسجم ، مجهز و آماده فاقد اقتدار و حاكميت موثر بر كشور است. ضعف حاكميت نظام انقلابي را با دو بحران ديگر مواجه مي كند: از يك سو ، قلمرو آن در معرض تعدي و تجاوز همسايگان قدرتمند و فرصت طلب قرار مي گيرد و يا كشورهايي كه استقرار نظام انقلابي را تهديدي عليه خود تلقي مي كنند. از سوي ديگر، در كشورهايي همانند ایران كه از اقوام مختلف تشكيل يافته اند و شاهد اختلافات نژادي، فرهنگي ، عقيدتي و … هستند ، بحران همبستگي و نفوذ را بدنبال دارد. گروه ها و قوميت هايي كه در رژيم گذشته سركوب شده و خواسته هاي برآورده نشده دارند، پس از انفجار آزادي فرصت را غنيمت شمرده و با تدارك سلاح و مهمات و كسب پشتيباني از منابع داخلي يا خارجي نظام جديد را به مبارزه مي طلبند. به اين ترتيب، تقريبا همه انقلاب هاي سياسي پس از پيروزي دستخوش درگيري هاي خونين داخلي يا حداقل يك جنگ خارجي شده اند.
در كنار موارد ذکر شده، تقريبا همه انقلاب های سياسي در موارد ذيل سرنوشتي كمابيش يكسان داشته اند:
الف. برقراري حاكميت دوگانه. بدون استثناء همه انقلابات سیاسی پس از پيروزي دستخوش نوعي دوگانگي ساختاري در دولت بوده اند. دو علت براي اين مسئله قابل ذكر است: نخست، در همه انقلاب های سیاسی گرايش قدرت همواره از راست به مركز و سپس به چپ يعني از محافظه كاران رژيم پيشين به ميانه روها یا ليبرال ها و سرانجام تندروها يا بنيادگرايان بوده است. دوم، بي تجربگي نيروهاي انقلابي در امور حكومت داري و سياست به دليل اشتغال به مبارزه و محروم بودن از مشاغل دولتي. بر اين اساس، ليبرال ها همواره نخستين گروهي هستند كه پس از پيروزي انقلاب زمام امور را بدست مي گيرند، لیکن چون اعتقادي به آرمان هاي انقلاب ندارند و يا اين اعتقاد كمرنگ است، اهل تساهل و مسامح هستند و اساسا توانائي مديريت دوره انقلاب را ندارند، چرا كه نمي توانند با روند سريع تحولات هماهنگ شوند، زمينه هاي بروز شكاف در نظام جديد را فراهم مي آورند. همزمان، انقلابيون(موسوم به تندرها) كه خواستار اقدامات انقلابي در نفي بقاياي رژيم گذشته و تثبيت ارزش هاي انقلابي هستند و از حركت اصلاحي جریان ليبرال ناراضي هستند در خارج از پوسته دولت ليبرال زمام برخي از امور را بدست مي گيرند و نوعي جريان موازي يا دولت در دولت را به وجود مي آورند.
ب. جدال انقلابيون بر سر برنامه نظام آينده. از دیگر مسائل مهم در دوره گذار، بروز شكاف بين نيروهاي انقلابي است. در مرحله براندازي، بين عناصر، سازمان ها و جریان هاي انقلابي نوعي وحدت هدف و عمل در مبارزه با نظام مستقر حاكم است. لیکن با پيروزي انقلاب هر يك از آنها تلاش مي كنند جريان امور را در جهت آرمان ها، اهداف و خط مشي خود سوق دهند و برنامه آينده - تئوري جايگزين- جنبش را تجويز كنند. به اين ترتيب، مبارزه و جدال بين انقلابيون بر سر نوع حكومت آغاز مي شود. نیروها و تشكلات سازماندهي شده با بسيج و تجهيز عمومي هواداران خود به صف آرايي و مبارزه خونين دست می زنند. با ادامه اين مبارزه و جدال قدرت، «لايه بندي» نيروها، گروه ها و سازمانهاي انقلابي شكل مي گيرد و به تدريج انقلابيون واقعي از فرصت طلبان متمايز مي شوند. اين جدال و كشمكش چندان ادامه مي يابد تا اينكه بر حسب توافق بين گروه ها و سازمان ها يا در اثر چيرگي يكي از آنها مسير آينده نظام جديد تعيين شود. پس از آن انقلاب وارد سومين دوره حيات يعني دوره استقرار يا نوسازي مي شود . در اين دوره، تكليف انقلاب و اينكه بايد به كدام نيروها تكيه كند و خواستار چگونه نظام و برنامه ایست، كمابيش روشن شده و خط مشي داخلي و خارجي و جهت گيري هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و نهادهاي نظامي - اداري آن مشخص مي شود.